میلیونر شدن چه سودی دارد؟ - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 18:03
... - قضیه به همین سادگی ها هم نیست. من حاضرم قبول کنم؛ اما اصلا نمیدانم چرا باید قبول کنم. فقط برای اینکه میلیونر شوم؟ گیرم که ما میلیونر هم شدیم؛ بعد باید چکار کنیم؟ مقبره ی مجلل درست کنیم که بعدها بیایند و رویش تف بیندازند؟ ده تا خانه بخریم و اجاره بدهیم تا مستاجرها شب و روز بچه هایمان را نفرین ک
آغازی پرامید - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:21
به نام خدا اولین دل نوشت مدتهاست تصمیم مجدد به نوشتن دارم اما برنامه نداشتنم همیشه مانعم بود. حالا مجدد اولین قدم رو برمیدارم. به نظرم "انتظار فرج" بهترین مطلب برای شروعه، نیست؟ امیدوارم پایدار بمونم... پ.ن: دوباره حال خوبی دارم. میخوام سعی کنم حواسم رو جمع کنم و حفظش کنم
رویارویی با مشکلات، قدم به قدم - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
سلام "باید در زمان حال زندگی کرد و غصه ی پیش نیامده ها را نخورد". همیشه سعی کردم به این موضوع پایبند بمونم تا نهایت استفاده رو از انرژی و روحیه ام ببرم. چه لزومی داره فکر کردن و پیش بینی مشکلات؟ در صورتی که همیشه تجربه ثابت کرده 90% نگرانیها هرگز واقعی نمیشن. چند روز پیش تو کتاب به جمله ی مناسبی برا...
حرکت به سمت جلو - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
سلاماینم یه نقل قول دیگه از کتابی که در دست داشتم. این کارو دوست دارم، علامت دار کردن بخش هایی از کتاب که ازش بیشتر از بقیه جاهاش لذت میبرم رو میگم (و مگه میشه از تمام کتابی، حداقل لذت رو نبرد؟؟). - میدونی، چند هفته ی پیش، فکر نمیکردم برای اینا آماده باشم. هوراس او را برانگیخت: - و الان؟ - الان میدو...
انتقادنامه - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
قالبای اینجارو زیاد دوست ندارم. باهاشون ارتباط برقرار نکردم.نمیدونم یه روز میرسه که بشینم و تغییراتی توشون بدم که باب میلم بشه یا نه؟! فعلا که خیلی کار دارم پ.ن: اینجا شکلک نداره؟؟
میلاد نور - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
تولد آقای مهربان بر همه عاشقانش مبارک ان شاءالله ضامن دلهای همه مون بشن و از هلاکت نجاتمون بدن پ.ن: دلم آتیشه که روزهای گذشته رو که امکان زیارت داشتم قدر ندونستم و حالا چندساله میسوزم. دم زدن نداره، کوتاهی و بی معرفتی خودم بوده
انگیزه اصلی نوشتن - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
اصل نیاز به اینجارو، یه روز که رفته بودم داروخانه دنبال آمپولم، حس کردم: وقتی از داروخانه بیرون اومدم آقایی صدام کرد (ایشون اومده بود برای همسرش دارو بگیره) و پرسید که شاغلم یا نه. وقتی گفتم تو خونه مشغول کار هستم چشماش برق زد که یعنی "درسته حق با منه". متوجه شدم همسرش رو تشویق میکنه که خودش رو مشغو...
اعتراف نامه - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:20
فکر میکردی همه چیز تحت کنترله؟ باورت بود میتونی سرِپا و تو بهترین حالت، برای همیشه حفظش کنی؟ خب اشتباه میکردی... همه چیز دوره ی رشد داره، اوج داره، زوال داره... و شاید هم یه روز ببینی که "مرگ"، شامل همه ی باورات هم میشه... حالا تماشا کن زوال و پیری رو . . .

برچسب‌های مرتبط

رویارویی با مشکلات | رویارویی با مشکلات زندگی | رويارويي با مشكلات | چگونگی رویارویی با مشکلات | کلیدهای رویارویی با مشکلات رفتاری کودکان | روش رویارویی با مشکلات | حرکت به سمت جلو | میلاد نور | میلاد نور شهرک غرب | میلاد نوری